عشق تنها گلي است كه بي نياز هيچ فصلي بر مي آيد و شكوفا مي شود...صداقت نخستين فصل کتاب عشق است...زندگي يک آونگ است بين آه و حسرت و تبسم...گرچه شکوه کردن بيهوده است اما لب از سخن فرو بستن نيز آسان نيست... بخاطر سکوت يکبار هم دريغ نخوردم اما بخاطر گفته ام بارها پشيمان شده ام...کينه نداشتن به هم نوع خوب است ولي دوست داشتن او بهتر است...ميان دو عمل بسيار فرق است عملي که لذت آن برود و عواقب آن بماند و عملي که زحمت آن برود و پاداش آن بماند...هر رفتني رسيدن نيست ، اما براي رسيدن ، راهي جز رفتن نيست...محبت از قلب بر زبان جاري ميشود...نافع ترين توانگري ها توانگري دل است...بهترين گفتار آنست که با کردار راست آيد...وقتي شادي آرام بخند تا غم بيدار نشود وقتي غمگيني آرام گريه کن تا شادي نا اميد نشود...
عشق از ديد يک رياضی دان:عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول . (جمله عاشقانه؛اه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم). عشق از ديده رحيم گوشکوب،بقال سر کوچه: والا زمان ما عشق مشق نبود،ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت. (جمله عاشقانه:هوی فاطی شام چی داريم؟)
عشق از ديده ننه بزرگم: نزن ننه اين حرفارو .راستی اين دختر بتول خوانوم خيلی دختر خوب و با کماليه. (جمله عاشقانه:بريم خواستگاری...)
عشق از ديد مرتضی ايدزی در زندان: اچيکتيم عشقي. (جمله عاشقانه :خاک زير پاتيم...آب بريزی گل می شيم)
عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو که عاشقمی،پس چرا هزينه جراحی دماغمو نميدی؟ واسه ناهار هم بريم سورنتو ...ناديا و دوستشم ميان ...دوست ناديا براش يه سی الّلو گرفته.تو حتی راضی نيستی واسه من که اين همه دوستت دارم يه پرايد بخری.؟ (جمله عاشقانه:عزيزم گوشی سونی ميخوام....راستی دوستت هم دارم)
عشق از ديده غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش امده. باور نداری به آمپرم نگاه کن. (جمله عاشقانه:عزيزم دوستت دارم؛بوو بو بوووغ...)
عشق از ديده دختر های ترشيده:  خدا جون يعنی ميشه بياد خاستگاريم. (جمله عاشقانه:يا شابدالعظيم هزار تومان نذر که بياد خواستگاريم)
عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق برات نون و آب ميشه؟حالا بگو ببينم باباش چی کارست؟ (جمله عاشقانه:برو دختر حاج آقا رو بگير)
عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال کنکور نداری؟عشق باشه واسه بعد. (جمله عاشقانه :اوا غذام سوخت)
یک واقعیت تکان دهنده از عشق: زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند. انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند. زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني. مرد جوان: مرا محکم بگير . زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟ مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه. روز بعد روزنامه ها نوشتند: برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت. مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
|